تبليغاتX
تا نقطه ها خط شوند
تا نقطه ها خط شوند
WITH OUT SAYING A WORD YOU CAN LIGHT UP THE DARK
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 توسط مصطفی

نگارش در تاريخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 توسط مصطفی

به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
ز غبار این بیابان
هوس سفر نداری؟

همه آرزویم اما … چه کنم که بسته پایم

به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، بجز این سرا،  سرایم
سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت، به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را

امروز متوجه شدم که استاد شفیعی کدکنی از ایران رفتند شاید همه سهم من از شناخت ایشون همین یک شعر هست.ولی نمی دونم چرا بی هوا دلم گرفت

شنیدم خیلی غریب رفته حتی عکاس و خبرنگاری نبوده که رفتنش رو ثبت کند چه اهمیتی دارد او همواره نسیم خواهد بود خبرنگار  و عکاس مال کسانی است که می خواهند به زور بودن خود و یا نبودن دیگران را اثبات کنند مثلا نشان بدهند فلانی ساده زیست است چون در خانه اش با کت و شلوار نمی خوابد و فلانی مخملی است چون ما داده ایم دمپایی و تمبان پایش کنند.

======================================

پی نوشت:از وقتی که واسه بار اول این شعر رو توی کتب درسی دوران دبیرستان خوندم توی ذهنم حک شد درست هم زمانی یادم می اومد که دلم می گرفت از خداحافظی ها همیشه بی اختیا زمزمه اش می کنم وقتایی که طاقت رفتن ها رو ندارم  طاقت نبودن ها...

پی نوشت ۲ :همیشه دلم می خواست نسیم باشم رونده و مصمم ولی هر چی می گذره احساس می کنم نا خواسته گونی شدم که روز به روز بیشتر تو دل خاک ریشه می دواند.

درباره وبلاگ

به قول یکی "من یکی هستم مثل دیگران و اصلا شبیه شما نیستم"
شاید هم برعکس
هیچکی درست نمیدونه
مهم اینه که هستم
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه




قالب وبلاگ