تبليغاتX
تا نقطه ها خط شوند
تا نقطه ها خط شوند
WITH OUT SAYING A WORD YOU CAN LIGHT UP THE DARK
نگارش در تاريخ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 توسط مصطفی
            

 

چه اشتیاقی دارد زائر برای پیوستن به تو ،دلش پر می کشد اما پایش نمی رود،نگاه می اندازد به آن همه عظمت و می گوید:خداوندا به من اجازه می دهی پا پیش بگذارم؟ یا رسول الله به من اجازه می دهی؟اجازه می دهند ملائک؟

و قلبش مطمئن است از جواب اجازه و جواز پیش آمدن به سمت رضا،یا سریع الرضا به حق رضا ،رضا مرا پذیرا باشد، در این قطعه از بهشت...

اوست نشسته در نظر

اوست گرفته شهر دل

و اوست که تن را سبک می کند و دل را مطمئن و روح را پران و جان را آرام

=======================

پی نوشت:دلم برای بین الحرمین تنگ شده میرم امام رضا بهش بگم چقدر گنبد طه به گنبد طلایی حسین شبیهه

پی نوشت ۲:دعا می کنم اگر قابل بودم

نگارش در تاريخ دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 توسط مصطفی

سطرها از حال رفته اند

واژه ها در ذهن،

حرف ها در سینه،

و بغضی در گلو

همه در قفس اند

همه زندانی

 

خودکار دلش عشوه بیشتری می خواهد

اما می داند که حوصله اش را ندارم

واژه ها سرخورده و ناامید

اما نگران

یکی یکی گم می شوند

دیگر حرفی هم برای گفتن باقی نمی ماند

فقط بغض است که مانده

شاید فکر می کند که بی من ، بی کس می ماند

 ==========================

پی نوشت:تقدیم به شبنورد عزیز

پی نوشت۲:طاقت بیار رفیق،دنیا تو مشت ماست،طاقت بیار رفیق،خورشید پشت ماست

تو زنده می مونی رفیق ،طاقت بیار این  راه رو،طوفان رو پشت سر بزار،این سمت ما آبادیه،این زمزمه تو گوشمه،فردا پر از آزادیه

طاقت بیار رفیق!

نگارش در تاريخ دوشنبه پنجم مرداد 1388 توسط مصطفی
همه چیز از یه کنجکاوی ساده شروع شد

یادم نیست چطور و چجوری

وبلاگ ساختم تا شاید انگیزه ای داشته باشم برای بودن برای اینکه بفهمم وبلاگ کلا یعنی چه!

خیلی زود همه چیز تغییر کرد

بهانه هایم را یافتم تا راحت تر بتوانم فریاد بزنم هستم

جرات کردم سطرهای خیسم را برای بقیه بخوانم

با قاصدک ها همراه شدم تا بتوانم خاطرات تنهایی ام را به دستت برسانم

آمدم تا بخوانم از هجوم تنهایی ها

تا شاید...

به قول سهراب اما:"چه خیالی می دانم حوض نقاشی من بی ماهی است"

بعضی نقطه هایم خط شدند

بعضی هنوز تنها و بی کس به دنبال یکدیگر می گردند

و بعضی هم پاک شدند...

اکنون چهار سال گذشته -خیلی چیزها  تغییر کرد-خیلی ها زود رنگ باختند و رفتند

من هم هنوز عاشقم

هنوز نگاهت مرا می خواند و وجودم را به راحتی با خود به یغما می برد

===========================================

پی نوشت:تقدیم به مهدی ،هدی،علی و مرضیه دوستای خوب چهار ساله

پی نوشت۲:نمی دونم چرا از وقتی نظر هامو خصوصی کردم نظر دهنده گان محترم کم شدند!احتمالا رابطه ای منطقی بین این دو مطلب وجود دارد

پی نوشت۳:تاریخ و زمان ارسال پست رو هم با تاریخ و زمان اولین پستم یکی کردمفقط اون یکی چهارشنبه است این یکی دوشنبه 

پی نوشت۴:ای وای که هنوز نمیای یا شادم نمی خوای نوشته هامو بخونی-چه راحت ۴ سال واسه من گذشت و چه راحت تر واسه تو

درباره وبلاگ

به قول یکی "من یکی هستم مثل دیگران و اصلا شبیه شما نیستم"
شاید هم برعکس
هیچکی درست نمیدونه
مهم اینه که هستم
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه




قالب وبلاگ