وقتی صدای قریچ قریچ نون بربری برشته
یا شیرینی ترب های ترد و نقلی باغچه خونه
یا طنین نوازش صدای مادر
یا در خونمون که بعد پنج سال رنگ شد
هیچ کدوم،هیچ کدوم
برام طراوت نداشته باشند
باید هم دیدن فیلم "سوپر استار" داغونم کنه
باید هم ساعت ها ذهنم مشغول این باشه که چرا فیلم منو این جوری خورد کرد
چرا این قدر احساساتی ام
چرا باید مثل شیشه ترک خورده باشم که انگار منتظر تلنگری هست برای فرو ریختن
...
مثل همیشه این جا
آره همین جا
درست وسط سینه ام
داره آتیش می گیره
زبونه هاش هم داره حنجره ام رو می بلعه
تا همچنان صدام گرفته باشه
پی نوشت:نمی دونم چرا،به چه دلیلی تهمینه میلانی فکر کرد باید داستانش ناتموم باقی بمونه
شاید برای این که می خواسته بگه با همه فیلم سازای ایرانی متفاوته و یا با سلیقه ایرونی غریبه است
پی نوشت 2: دیشب به مامان گفتم:
این احساسایی که من دارم یعنی من مریضم؟
گفت نه من سن تو بودم این جوری بودم،عین تو
سرمو کردم زیر بالشتم که نبینمش،انگار طاقتشو نداشتم
دستی روی سرم کشید و رفت
پی نوشت 3:پی نوشت قبلی چه لوس بودم نه؟
پی نوشت 4: این عکس تربچه های باغچه خونمونه که هر سال بهار بهره های به این قشنگی به ما می رسونه
خودکار بین انگشت هایم می چرخد
هنوز هم برای لغزیدن روز این خط چین ها مردد است
از کلمه ها و عبارات چیزی یادش نمی آید
فقط بلد است خط،خطی کند
دلم تنگ آن زاویه بهشتی است
چیزی را در آن جا گم کرده ام
صدایم نمی درآید،سینه ام گرفته
شاید به رسم رفاقت، یا به خاطر کم نیاوردن
رنگ خودکار هم بی حال شده
بی خیال
دستم به نوشتن نمی رود
=========================
پی نوشت:
دست های خالی
چشم های پر از ابر و بارون که کاسه سقاخونه ابوالفضل شده
و یک انگشتر فیروزه
همه ی یادگاری های سفرم است
پی نوشت ۲:
می خاستم بگم می دونم مطالب به عنوان هیچ ربطی نداره
ولی خوب تولد بازیه دیگه
بزرگ شدم ،یه کوچولو


