نگارش در تاريخ جمعه چهارم آبان 1386 توسط مصطفی
یه وقتی تو زندگی آدم پیش میاد نیگاه می کنی میبینی که ای بابا یه مدت خیلی طولانی هست که صبح تا شب هی گفتی :
اگر فلان کار رو بکنم فلان میشه
اگه اینجا این طور تصمیم بگیرم درست تر هست
اگه خیال کنم هنوز ترانه هامو مشنوی پس باید.![]()
و هزاران هزار اگر دیگه که فقط "اگـــــــــــــــــر" موندن و الان هم جایی ایستادی که داری هزینش رو میدی و باید یک بار برای همیشه تصمیم بگیری که دیگه ...
بگذریم اومدم بگم از اون دوستای قدیمی که هنوز میان سر میزنن و این وبلاگ هم هنوز همون شکلیه و یه پسته خالی هم نداره تشکر کنم
امیدوارم دوباره مثل اول برگردم ولی این دفعه با سری بلند نه زبونی که همیشه پر از اما اگر بوده ....
اگه دستم برسه به آسمون با ستاره ها قیامت می کنم
اگه دستم برسه به آسمون.....
اگه دستم.....
اگه....
......یا علی

