نگارش در تاريخ چهارشنبه پنجم مهر 1385 توسط مصطفی
امروز یه دونه پست اختصاصی دارم واسه یکی
.... پیش خودتون نگین که اینم دوباره عاشق شد
نه بابا ابن خبر ها نیست واسه یکیه که فقط خودش می دونه که واسه چی این پستو واسش گذاشتم
.....
بارون قشنگ ابر ها تو رو یاد من میاره مثل اشکهایی که آروم از دو تا چشام می باره
با صدای رعدو برقش یاد خنده هات میفتم یاد خنده های نازت یاد حرفایی که گفتم
یاد چشمای تو بودم وقتی برق اون درخشید یاد برق چشم نازت که دلم براش می لرزید
تو مثل طراوت گل تو یه شبنم روی برگی تو مثل شوق دویدن زیر بارون تگرگی
تو مثل خواستن بارون زیر توی شب های بهاری مثل لالایی بارون روی یک سقف قطاری
بارون قشنگ ابر ها تو رو یاد من میاره مثل اشکهایی که آروم از دو تا چشام می باره
با صدای رعدو برقش یاد خنده هات میفتم یاد خنده های نازت یاد حرفایی که گفتم
یاد چشمای تو بودم وقتی برق اون درخشید یاد برق چشم نازت که دلم براش می لرزید
تو مثل طراوت گل تو یه شبنم روی برگی تو مثل شوق دویدن زیر بارون تگرگی
تو مثل خواستن بارون زیر توی شب های بهاری مثل لالایی بارون روی یک سقف قطاری
بارون قشنگ ابر ها تورو یاد میاره ....
راستی شاید دیر به دیر بیام از این به بعد .... التماس دعا

