نگارش در تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1385 توسط مصطفی
زندگي يعني .... يک سال پريد
از چه دل تنگ شدي ؟
دل خوشي ها کم نيست !
مثلا : اين خورشيد
کودک پس فردا
کبوتر آن هفته
از چه دل تنگ شدي ؟
دل خوشي ها کم نيست !
مثلا : اين خورشيد
کودک پس فردا
کبوتر آن هفته
يک نفر ديشب مرد ....
و هنوز نان گندم خوب است
و هنوز آب مي ريزد پايين
قطره ها در جريان
ابرها می گریند
برف بر دوش سکوت
و زمان روي ستون فقرات گل ياس
پاييز
برگ هاي زرد
شاخه هاي خشک
آسماني ابري
از چه دل تنگ شدي
اين همه نويد بهاري است که از راه مي رسند
بهار .... تابستان .... پاييز .... زمستان
و باز دوباره بهار .... تابستان .... پاييز .... زمستان
يکي دو روز ديگر از پگاه
چو چشم باز مي کني
زمانه زير و رو زمينه پر نگار مي شود
به دشت سبزه مي زند
آن چه مانده بود زير خاک
آن چه خفته بود زير برف .......................
خدا حافظ شاید
برای یه مدت زیاد ![]()
![]()
اي کاش که جاي آرميدن بودي
يا اين ره دور را رسيدن بودي
کاش از پي صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه اميد بر دميدن بودي


