خیلی ها قربونی های بی گناه دو تا حرفن..


Love You For Ever
تو مثل طراوت گل های نرگس .... روی قلبم من نوشتم:" بی تو هر گز"
"عشق با زمان فراموش می شود و زمان با عشق"
وقتی اینو بهم گفتی فهمیدم که :
حرفی نمونده باقی
سکوت حرف آخر
تو هم به خاطرش از من ساده بگذر ...
ولی آخه مگه من می تونم ؟؟؟
یاد این شعر افتادم که می گفت:
چنگی به دل نمیزنه.... ای روزا عشق و عاشقی
از ته دل برات بگم.... نمونده حرف صادقی
اونا که اهل دل بودن ... دل رو گذاشتن زیر پا !!!!!!!!
بی زر سکه مونده دل ...شکسته بازار وفا
هر کی به فکر خودشه .... همدلی معنا نداره
حتی دیگه بی بهونه .... عشق می ره تنهات می ذاره
... .و سخن آخر :
"بگو یک بار آره یک با بر می گردی ..... یا هنوزم بی تفاوت یخی سردی "
فقط بدون اگه گذاشتم بری فقط به خاطر این بود که بهم گفتی:
"به خاطر من از من بگذر "
فرو ميره تنم ميون مرداب
ببين که تو چشاي بي قرارم
نگاه خواهشه به سوي مهتاب
دست منو بگير که داره اين جا
پرنده بودن رو ازم مي گيره
تو آسموني مي دوني پرنده
بدون پر زدن چقدر حقيره
من و پريدن و رهايي تن
يه قصه نيست ... اگر چه آسموني
اسارت رو ميون دست مرداب
غريبي پرنده رو مي دوني
براي باور شب شکسته ام
دلم رضا نمي ده پر اميده
به گوش هر ستاره نگاهت
صداي جون سپردنم رسيده
بيا به يمن دلسپاري من
حقارت رو بريز تو چشم مرداب
نشون بده که مي تونه پرنده
بگيره پر به سوي برج مهتاب
زمستون رفت و شد فصل پريدن
همين ديروز تو از اين خونه رفتي .... ولي از اومدن چيزي نگفتي
تو را در حنجره يک دشت آواز .... تو را در سر هواي خوب پرواز
من اينجا خسته و غمگين و تنها .... نمي دونم که مي مونم تا فردا
چي می شد اون هواي برفي و سرد .... تو رو راهی به این خونه نمی کرد
بهار کاغذين خونه ي من .... تو رو راهی به این خونه نمی کرد
من عادت مي کنم با درد تازه .... جداي شايد از من من بسازه
دلم تنگه .... دلم تنگه برايت
نگاهم با نگاهت ذاشت عادت
تو اون جا با با گلهاي رنگارنگي .... من اين جا پشت ديوارهاي سنگي
تو با جنگل تو با دريا تو با کوه .... من و اندازه ي يک دشت اندوه
من عادت مي کنم با درد تازه .... جداي شايد از من من بسازه
دلم تنگه .... دلم تنگه برايت
نگاهم با نگاهت ذاشت عادت
اگر از آن تو باشد ...
زمانی باز خواهد گشت
(حق چاپ محفوظ >>> قایقی سرگردان در آبی بیکران)
جدایی شاید از من .... من بسازه
و فرداي بلندي ايست به نام عشق


