تبليغاتX
تا نقطه ها خط شوند
تا نقطه ها خط شوند
WITH OUT SAYING A WORD YOU CAN LIGHT UP THE DARK
نگارش در تاريخ جمعه بیست و پنجم شهریور 1384 توسط مصطفی
 یادت باشه حرفها مثل گلوله های برفن

خیلی ها قربونی های بی گناه دو تا حرفن..

خیلی ها قریونی های ...

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384 توسط مصطفی

 

 

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384 توسط مصطفی
 

 

 

Love You For Ever

نگارش در تاريخ شنبه نوزدهم شهریور 1384 توسط مصطفی
تو به شفافی شبنم روی برگها .... من مثل برگ زردی که می افته از درختها

تو مثل طراوت گل های نرگس .... روی قلبم من نوشتم:" بی تو هر گز"

نگارش در تاريخ شنبه نوزدهم شهریور 1384 توسط مصطفی
نمی دونم شاید درست باشه که بعضی ها معتقدن :

"عشق با زمان فراموش می شود و زمان با عشق"

وقتی اینو بهم گفتی فهمیدم که :

حرفی نمونده باقی

سکوت حرف آخر  

 تو هم به خاطرش از من ساده بگذر ...

ولی آخه مگه من می تونم ؟؟؟

یاد این شعر افتادم که می گفت:

چنگی به دل نمیزنه.... ای روزا عشق و عاشقی

از ته دل برات بگم.... نمونده حرف صادقی

اونا که اهل دل بودن ... دل رو گذاشتن زیر پا !!!!!!!!

بی زر سکه مونده دل ...شکسته بازار وفا

هر کی به فکر خودشه .... همدلی معنا نداره

حتی دیگه بی بهونه .... عشق می ره تنهات می ذاره

... .و سخن آخر :

"بگو یک بار آره یک با بر می گردی ..... یا هنوزم بی تفاوت  یخی سردی "

 

نگارش در تاريخ شنبه نوزدهم شهریور 1384 توسط مصطفی
اگه می خواهی برو  .... دیگه جلوت رو نمی گیرم

فقط بدون اگه گذاشتم بری فقط به خاطر این بود که بهم گفتی:

"به خاطر من از من بگذر "

نگارش در تاريخ دوشنبه چهاردهم شهریور 1384 توسط مصطفی
دست منو بگير که داره اين جا

فرو ميره تنم ميون مرداب

ببين که تو چشاي بي قرارم

نگاه خواهشه به سوي مهتاب

دست منو بگير که داره اين جا

پرنده بودن رو ازم مي گيره

تو آسموني مي دوني پرنده

بدون پر زدن چقدر حقيره

من و پريدن و رهايي تن

يه قصه نيست ... اگر چه آسموني

اسارت رو ميون دست مرداب

غريبي پرنده رو مي دوني

براي باور شب شکسته ام

دلم رضا نمي ده پر اميده

به گوش هر ستاره نگاهت

صداي جون سپردنم رسيده

بيا به يمن دلسپاري من

حقارت رو بريز تو چشم مرداب

نشون بده که مي تونه پرنده

بگيره پر به سوي برج مهتاب

نگارش در تاريخ جمعه یازدهم شهریور 1384 توسط مصطفی
پرنده هم قفس ... هم خونه ي من

زمستون رفت و شد فصل پريدن

همين ديروز تو از اين خونه رفتي .... ولي از اومدن چيزي نگفتي

تو را در حنجره يک دشت آواز .... تو را در سر هواي خوب پرواز
 
من اينجا خسته و غمگين و تنها .... نمي دونم که مي مونم تا فردا

چي می شد اون هواي برفي و سرد .... تو رو راهی به این خونه نمی کرد

بهار کاغذين خونه ي من .... تو رو راهی به این خونه نمی کرد
 
من عادت مي کنم با درد تازه .... جداي شايد از من من بسازه

دلم تنگه .... دلم تنگه برايت

نگاهم با نگاهت ذاشت عادت

تو اون جا با با گلهاي رنگارنگي .... من اين جا پشت ديوارهاي سنگي

تو با جنگل تو با دريا تو با کوه .... من و اندازه ي يک دشت اندوه
 
من عادت مي کنم با درد تازه .... جداي شايد از من من بسازه

دلم تنگه .... دلم تنگه برايت

نگاهم با نگاهت ذاشت عادت


 

نگارش در تاريخ شنبه پنجم شهریور 1384 توسط مصطفی
آنکه می خواهد ..... برود بگذار برود

اگر از آن تو باشد ...

زمانی باز خواهد گشت

 

 

(حق چاپ محفوظ >>> قایقی سرگردان در آبی بیکران)

نگارش در تاريخ شنبه پنجم شهریور 1384 توسط مصطفی
سلام

یه سری به این بلاگ بزنین

اگه کاشانی هستید

www.kashanblogers.blogfa.com

نگارش در تاريخ شنبه پنجم شهریور 1384 توسط مصطفی
من عادت می کنم با درد تازه

جدایی شاید از من .... من بسازه

نگارش در تاريخ پنجشنبه سوم شهریور 1384 توسط مصطفی
تو ممکن است در تمام دنیافقط یک نفر باشی .... ولی برای بعضی افراد تمام دنیایی
نگارش در تاريخ سه شنبه یکم شهریور 1384 توسط مصطفی
زندگي گل زردي ايست نام غم ..... مرواريد غلطاني ايست به نام اشک .... آينه ي شکستني ايست به نام دل

و فرداي بلندي ايست به نام  عشق

درباره وبلاگ

به قول یکی "من یکی هستم مثل دیگران و اصلا شبیه شما نیستم"
شاید هم برعکس
هیچکی درست نمیدونه
مهم اینه که هستم
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه




قالب وبلاگ