غریبه ... اگه فراموشم نکردی
خيلي لذت بخشه که مطمئن هستي اون از همه ي کساني که دور و برت هستن و ادعا مي کنن که عاشقت هستن - ولي واقعا نیستند - بيشتر عاشقت باشه...
خداي من خيلي خوش حالم که تو رو دارم .... نمي گم که اندازه همه ي دنيا دوست دارم ! آخه خدا جون دنيا که خيلي کوچيکه ؟؟!!!!
مي گم:
به اندازه ي قلبي که بهم هديه دادي دوست دارم !
نه تا طبيعي
يه دونه مصنوعي !
يه کارت هم مي زنم روش و مي نويسم :
تا روزي که آخرين گل پژمرده بشه دوست دارم
مطلب از M_T

هر گاه به تو مي نگريستم برق چشمانت آن قدر گرم بود که چشمانم مي گريست
اما در لحظه آخر وقتي آذرخش چشمت به سويم آمد چشمانم را از درد بستم ...
گويي کور شده بودم چون ديگر تو را نديدم
به هر سو مي نگريستم ديگر آن دو نر گس را نمي ديدم و ديگر چراغ نگاهت وجودم را روشن نمي کرد
احساس تنهايي عجيبي داشتم فکر مي کردم در همه ي گيتي فقط من تنهاي تنها هستم
مي خواستم فرياد بزنم و صدايت کنم.... اما بغض سنگيني در گلويم بود که توان نفس کشيدن را هم ربوده بود
گويي گرمي چشمانت بود که جسم خاکي مرا به عرش مي برد
گويي با همان گرمي بود که مي توانستم نفس بکشم و ثانيه به ثانيه بيشتر عاشقت بشوم
يادش بخير وقتي :
در اقيانوس چشمانت به حرکت در مي آمدم و تا بي کران ها مي رفتم
اما...
ديگر خورشيد دلم غروب کرده است ديکر در اقيانوسي بي کران نيستم دز باتلاقي هستم که هر لحطه بيشتر مرا در خود فرو مي برد
و هنوز منتظرم ! که بيايي و دستت را به سويم دراز کني ومرا نجات دهي
کي شود که بيايي و با گل لبخندت خزان وجودم را بهاري کني
ولي...
هر وقت که بيايي دگر چشم از آن دو نرگس صورتت بر نمي دارم
مي ترسم که دوباره چشمم را ببندم وتو را نبينم
منتظرم.....
۲۵/۲/۱۳۸۴
رسوایی ام زمینی تنهایی ام خداییست
در مهربونی مثل باران
در صداقت مثل چشم
و در بخشش مثل دریا
راحتی مال تو ..... گرفتاری مال من
شادی مال تو ..... غم مال من
همه چیز مال تو !!!
ولی تو مال من .....
خیلی ساده تری اگه بدونی هر چی می گم راسته
باید ایمان داشته باشی که هر چی می گم راسته
پس بدون که دوست دارم
منتظر انتظارم
و سکوت صدا
کاشکي مانيتورت بودم هميشه رخ به رخت بودم
کاشکي که کي بوردت بودم هميشه زير انگشتات بودم
کاشکي که هد ستت بودم هميشه در گوشت بودم
کاشکي که ويست بودم هميشه روي لبت بودم
کاشکي که موست بودم و هميشه توي مشتت بودم
کاشکي که پسوردت بودم و هميشه توي فکرت بودم
کاشکي که کاميوترت بودم هميشه عاشقم بودي !!!!!!![]()
خدا حافظ . ديگه بعد از خاتمي سلامي نيست مرا
همه چيز
نه همه چيز سياه نخواهد بود و لي ما هم شايد شاد
نمي دانم
ساز اين مردمان آنچنان که بايد کوک نيست
سازشان شکسته باد روح شان تسخير باد
در جوار کشت همسايه
گرچه مي گويند :"مي گريند روي ساحل نزديک سوگواران در ميان سوگواران "
قصد روزوان ابري "داروگ" کي ميرسد باران ؟
بر بساطي که بساطي نيست !!
در درون کومه ي تاريک من که ذره اي با آن نشاطي نيست
وجدار دنده هاي ني به ديوار اتاقم دارد از خشکيش مي ترکد
-چون دل ياران که در هجران ياران-
قاصد روزوان ابري "داروگ" کي مي رسد باران ؟
شعر از نیما
چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و کس نمی آید
صفای کمگشته آیا بر این زمین تهی مانده
باز می گردد ؟![]()
![]()
![]()
نگاه كن و ببين كه عشق و سرنوشت چگونه دست در دست هم دارن
و ببين كه نقشه براي نابودي ما مي كشند
و چرا ما بايد با يك نگاه عاشق شويم
وقتي خنجرها از پشت بسته شده
به لهجه ی پرندگان مهربان
هر شب به قصه دل من گوش می کنی
فردا چو قصه مرا فراموش میکنی

خداحافظ خاتمی
با این که دوست داشتم با تمام وجود فریاد بزنم "به خاطر تو "
گفتم به "خاطر هیچ کس !"
پرسید: "پس به خاطر چی زنده هستی"
با این که دلم داد می زد "به خاطر دل تو "
با یه بغض سنگین بهش گفتم :"به خاطر هیچ چیز"
ازش پرسیدم: تو به خاطر چی زنده هستی
در حالی که اشک توی چشماش جمع شده بود گفت :
"به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است
گفتم زندگیم !
اشک تو چشماش حلقه زد و برای همیشه رفت
اما نمی دونست که خودش همه ی زندگیم بود
با این که می دونه آخرش زیر پا لهش می کنن
ولی بازم تا آخرش پای آدم می سوزه
افشاند هزار دل ز هر حلقه زلف گفا که دلت بجوی و بردار و برو
هر وقت اراده مي کنم که بگم زبونم قفل مي شه
کاش مي تونستي درک کني که صبح تا شب آرزو مي کنم که حرفه دلمو بگم
چون قصه اين غم داره منو نابود مي کنه
و زمزمه عشق بین من وتو ...
که هر لحظه با میخ و پتک آهنینش عشق تو را روی قلبم حکاکی می کند !
و جاودانه می سازد.....
ولی از وقتی که تو رو شناختم فهمیدم عشق ۳ بخشه :
عطش دیدن تو
شوق با تو بودن
و اندوه بی تو بودن


